امشب بیدارم
چشمانم بر مانیتور خیره شده
غرق در نوشته های آنی دوستانم میشوم
ولی...
ناگهان احساسی در حسکده ام مرا به خود وا میدارد
و یک "نه" که همچنان میازاردم
یک "نه"...
و یک "خداحافظی"
برای همیشه...
کاش از ضمیرم واژه خداحافظی را پاک میکردم
ولی افسوس..
صد افسوس که یک باربرای همیشه گفتم :خداحافظ
سرگردان و آشفته ام
چه کنم؟ نمیدانم
کاش سلامی کند
سلامی که غرورش را بشکند
میدانم.میدانم اسیر است
اسیر غرورش
کاش بشکند با سلام
کاش طلوعی باشد پس از آن غروب مرگبار
کاش...
نماد بزرگ عدالت ،علی بزرگ در سرای ابدیت اینک در دل غمگین خود غصه ها میخورد. علی عظیم ،این عدالت محض ،او که اصولا عدالت را هر گاه یادی از او میشود در برابرش خجل و شرمسار است. در واقع عدالت بدون او بی او معنا ندارد. هرگاه از عدالت علی حرفی بمیان میآید ، عدالت سراسیمه و مشوش بدنبال آنست که از مکمل خود نیز سخن بمیان آید. فروغ عدالت شاخه ای بسیار کوچک از خورشید عالمتاب علی است. عدالت اساسا وجهی از علی شگفت انگیز است که معمار حرم ،دادار جانبخش آنرا در نهاد این پدیده هزار وجهی به ودیعه نهاد.
اما امروز به نام این ابر مرد تاریخ ،میراث اورا به ثمن نجس به چوب حراج گذاشته اند و با یاد او عدالت را تکه پاره کردند و در آتش آباد تفکرات عاری از عدالت خود، مهمتر از آن در لباس و تمثال او و فراتر در جایگاه او عدالت را به گند کشیدن و در مرداب و منجلاب تقدس مآبی خود مدفون کردند و بوی تعفن این گونه عدالت هر کوی و برزنی را می آزارد.
و فاجعه اینجاست که روح این شاهکار خلقت،در سرای باقی در تکاپو و نگرانی و دلش پرخون!!
به این جمله شخصی که خود را ولی امر مسلمین و نایب(نعوذ با ا..)امام زمان (عج) قلمداد میکنند ، بنگرید: بسیج یعنی علی ، همانند علی در اسلام ذوب شده است!!
آه که چقدر عظمت و شکوه و جلال این مرد خدایی را به بازیچه گرفتند و اورا اینقدر بیرحمانه با یک گروه خاص هماورد قرار دادند و شان اورا تا این حد نازل کاهش دادند. مگر علی زمینی است؟ که اورا با عده ای بی مایه قیاس میکنند؟! و آیا مگر علی آسمانی است؟ که شان تجرد برای او قایل میشوند؟ آیا براستی میتوان کسی را به علی تشبیه کرد؟ آیا !بسیج! را میتوان آسمانی فرض کرد که این جماعت ریشوی بی ریشه را تا حد اعلا و تا خدا بالا برده اند؟!
ای خدای علی شاهد باش که چگونه معجزه گرامی خلقت تو را و جایگاه و شان و شوکتش را تا حد نازلی تنزل دادند.
خدایا تو شاهد باش که علی میتواند شبیه همه باشد ،اما هیچکس نمیتواند شبیه علی باشد و این آشکارا توهین و پایمال کردن ارزش علی است که کسانی را هیچ آیتی از انسانیت در تشکل شیطانیشان به دیده نمینشیند را همردیف و مترادف علی قرار دادن.
و باید عنوان کنم آنانیکه اینگونه تفکر دارند اساسا وجودشان تهی و عاری از عشق علی است
حتی اگر نام علی را داشته باشند
پس از ايجاد draft عزیزانی که قدم رنجه میکردند و به weblog سر میزدند از طریق yahoo به حقیر پیام های زیادی ارسال کرده و سوالاتی را مطرح کردند. عمدتا سوالها شبیه هم بود که بنده به 2سوال جواب میدهم و بقیه را به صورت کوتاه به email شان ارسال میکنم.
لازم به ذکر است که به غیر از این سوالها و پیامهایی که مردم آزاد اندیش ایران به حقیر فرستاده اند ، دوستان ولایتمدار و برادران و خواهران بسیجی پاسدار که همواره حقیر از الطاف آنها بهره مند شده ام ، به همان شیوه پیشین پیامهایی در شان و شخصیت خود فرستاده اند که نه تنها پاسخی ندارد ، بلکه حقیر مطرح کردن آن را نیز جایز نمیبینم و هرگز خود را در سطح آنان پایین نمی اورم و با بستن نیم تصدیقی به بند نافشان از محضرشان رها میشوم.
دوست همشهری جویا شد ازین که چرا قلم در نگارش مقالاتی می نهم که اساسا بوی قورمه سبزی میدهد. پیرامون این قضیه جوابهای زیادی به چشم می نشیند که به عیان میتوان آن را در یافت. البته نه آن جوابهای تکراری و کلیشه ای، که من از آنها به شدت بیزارم. حقیر به سبب یدک کشیدن عنوان پشت کنکوری(جدا خسته نباشم با این همه درس خواندنم) قادر به نگارش چنین مقاله عظیمی نیستم. به مدد منان رحیم ، پس از پست سر گذاشتن جدال نا عادلانه و نا خردانه ای با عنوان کنکور ، قلمم را در جهت نگارش این قضیه به کار میگیرم .
بازدیدکنندگان زیادی علت تعویض آدرس وبلاگ را جویا شدند.
در ایام داغ انتخابات دهم ریاست جمهوری (که به گمان مردم سبز اندیش ایران میتوانست انتخاباتی باشد که پایان دهنده اداره نا آگاهانه و نا بخردانه میهنمان باشد) و هم چنین پس از انتخابات مردم ایران ، دورانی را پشت سر گذاشتند که حکومت الهی جمهوری اسلامی با فیلترینگ به موقع تمامی ابزار ارتباط جمعی ،از جمله اینترنت و پلمپ کردن همگانی روزنامه ها و مجلات اینوری( از جمله اعتماد ملی) و همچنین قطع جسورانه همراه اول (همان هیچ کس تنها نیست) و همراه دوم(همان سازمان حمایت از مزاحمین تلفنی) و همراه سوم ...به غرب و شرق و ملت بزرگ ایران(چه از نوع ولایت مدار و چه از نوع ضد ولایتی) ثابت کردند که آزادی اندیشه و بیان، در ایران حرف اول در جهان را می زند(از آخر).
حقیر هم به سبب اخلال در این امر، کار اطلاع رسانی از نوع موج سبزی را سر لوحه کارم قرار دادم و مسیر "چرکنویس" را به کار اطلاع رسانی مردمی سوق دادم. طبق نظر تئورسین های اصلاحات "رسانه مردمند" و من هم با پیروی ازین اصل روی به این کار آوردم ، و چاره ای هم جز این نبود.
وقتی به خود آمدم متوجه شدم که "چرکنویس" از قالب یادداشتهای شخصی خارج شده و تقریبا که چه عرض کنم ،کاملا تبدیل به یک پورتال خبری شده . به همبن سبب بر آمدم تا دست از کار های ضد انقلابی و ضد حکومتی بردارم و همچو آقایان حجاریان و عطریانفر (درآن نمایشهای تلویزیونی که نمایشنامه شان به صورت کاملا کودکانه به عزیزان دیکته شده بود که هیچ نتیجه و ثمره ای برایشان در پی نداشت و تنها توهین به شعور ملت ایران را در آن به دیده نشستیم.) گردش افکار 360 درجه ای داشته باشم(دقت کنید"360 درجه"). DRAFT ما حصل این اندیشه بود تا بتوانم دل نوشت هایی را که در اوراق شخصی ام در حال بایگانی شدن بودند را در دنیای مجازی در معرض دید همگان قرار دهم. چرکنویس همچنان زنده است و رسالت اطاع رسانی را انجام خواهد داد. در پایان ضمن یاد آوری این نکته که تنها دلگرمی ام نظرات گرانبهای شما سبز اندیشان است نبشته ام را خاتمه میدهم. my id:omid_politeboy
به امید آزادی
سلام. این اولین پست من در وبلاگ draft است. میشه گفت که بی تجربه در وبلاگ نویسی نیستم. به طور مثال 1 سال در سیستم میهن بلاگ چرکنویس های پر درد خود رو مینوشتم. اگه مایلید میتونید به اون سر بزنید. http://cherknevis.tk/ لازم به ذکر که حقیر فعلا یک پشت کنکوری هستم و زمان برای به روز رسانی raft ندارم. فعلا خدا نگهدار
پشهنامه!
-
**
*مست از عرقسگی بودم
ماه از پنجره نمايان بود
در همان حالِ خوبِ کمپيدا
پشهای پشتِ پنجره بنشست
لاغر و زپرتی و ريغو
...** گشنه و تشنه و کمی هم منگ
با همان ...
شكستن، فرجامِ حتمي همه تابوهاست!
-
جهان هيچ پيشرفتي نمي كرد اگر نظريه علمي گاليله هنوز «تابوي كليسا» بود!
شكستن، فرجام محتوم بت هاست! تابــوها اسباب مرگ تدريجي ملتها در ناداني و فقر
هستند. ...
همدان، پایتخت بلامنازع خستگی ایران!
-
الآن ساعت سه و چهل دقیقهی صبح است و من هم خوابم نمیبرد. آمدهام چهار خط
بنویسم بلکه تا آنموقع این پشهی لعنتی هم بخوابد یا برود آنطرفتر با یک
موجود دی...
شما و صبح
-
سه ساعت دیگر شش صبح خواهد شد و صدای هاپ هاپ سگ همسایه شما را بیدار خواهد
کرد. و همینطور صدای قار قار کلاغی که روی بالکن خانهتان مینشیند.
میدانید... د...
باز هم شب تولد تو، بدون تو
-
باز هم شب تولد تو، بدون تو...باز هم تو در بند 350 اوین و من در خانه کوچک
مان صفحه ی سفید را روی لب تابم سیاه میکنم تا برای تو بنویسم.برای تو که
آخرین تولد...
واکاوی انتخابات ریاست جمهوری مصر از سه منظر
-
انتخابات ریاست جمهوری مصر، اولین انتخابات آزاد ریاست جمهوری از زمان سرنگونی حسنی مبارک بشمار می آید. پس از تونس، که آغازگر جنبشهای آزادیبخش منطقه از حکومتها...
یک بازی تازه: "روانپزشک"
-
1 خب، اگر از «پانتومیم» و «مافیا» خسته شدهاید پیشنهاد دیگری برایتان دارم:
«روانپزشکبازی» 2 منظورم «دکتربازی» نیست. روانپزشکبازی یک بازی جمعی
آپارتمانی...
غبار سنگین سیاست بر سیمای فرهنگ
-
سخن کوتاه -۵۶ ثانیه ای!-هنرمند بزرگ سرزمین ایران، اصغر فرهادی به هنگام دریافت جایزه اسکار، روشن و گویا بود. او گفت : «ایرانی های زیادی در سراسر جهان در حال ت...
-
تنها دغدغهی طبیعت/خدا، وقتی کسی از طبقه بیستم یک ساختمان سقوط میکند،این
است که تکههای بدن متلاشی شدهاش را طوری به اطراف پرتاب کند که تکانه سیستم
پایس...
مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد
-
• شیخنا بالاخره تکلیف ما چیست؟ • مرد مؤمن! مگر سؤالات فوری-فوتی است که جواب فیالمجلس میخواهی؟ اینجا زنگ میزنند میّت ر...
نشد...
-
اینگونه درهم مکش ابروانت را،
گویی در میان خربارها دفنم کرده باشی، نای حرکت در استخوانم نمی گذاری.
دیدگان کم سوی من
تاب سنگینی نگاهت را ندارد،
تن خمیده ...
تصمیم کبری (بخش دوم)
-
تصميم كبري - آخر در ده سال اخير اولين باريست كه بيش از شش ماه مي گذرد و
نگذاشته اند من از هيچ رسانه كاغذي با مخاطبم حرف بزنم. راستش فضاي فيس بوك هم
پس از س...
کودتا
-
غروب 28 مرداد 1332 غروب غمناک و تلخی بود. دولت ملی دکتر محمد مصدق نخست وزیر
محبوب ایران طی کودتایی سرنگون شد. کودتایی که با مداخله غیرموجه و غیرقانونی
نی...
کاش همه چیز به سادگیِ خواب بود...
-
*اکنون که کیبرد به دست می گیرم و شروع می کنم این عرایضم را، اصلن نمی دانم
چی باید بنویسم . همین چیزی ندانستن خودش بسیار خوب هم است . از گرمای هوا
بگویم ؟...
آخرش هم این همه اغتشاش شد
-
اولش که این قصیده رپیه استاد محمد را در بهار خواندم فکر کردم به من طعنه می
زند، بعد به خودم گفتم چرا برای خودت پپسی باز می کنی این همه هستند که در
همین موض...