پس از ايجاد draft عزیزانی که قدم رنجه میکردند و به weblog سر میزدند از طریق yahoo به حقیر پیام های زیادی ارسال کرده و سوالاتی را مطرح کردند. عمدتا سوالها شبیه هم بود که بنده به 2سوال جواب میدهم و بقیه را به صورت کوتاه به email شان ارسال میکنم.
لازم به ذکر است که به غیر از این سوالها و پیامهایی که مردم آزاد اندیش ایران به حقیر فرستاده اند ، دوستان ولایتمدار و برادران و خواهران بسیجی پاسدار که همواره حقیر از الطاف آنها بهره مند شده ام ، به همان شیوه پیشین پیامهایی در شان و شخصیت خود فرستاده اند که نه تنها پاسخی ندارد ، بلکه حقیر مطرح کردن آن را نیز جایز نمیبینم و هرگز خود را در سطح آنان پایین نمی اورم و با بستن نیم تصدیقی به بند نافشان از محضرشان رها میشوم.
دوست همشهری جویا شد ازین که چرا قلم در نگارش مقالاتی می نهم که اساسا بوی قورمه سبزی میدهد. پیرامون این قضیه جوابهای زیادی به چشم می نشیند که به عیان میتوان آن را در یافت. البته نه آن جوابهای تکراری و کلیشه ای، که من از آنها به شدت بیزارم. حقیر به سبب یدک کشیدن عنوان پشت کنکوری(جدا خسته نباشم با این همه درس خواندنم) قادر به نگارش چنین مقاله عظیمی نیستم. به مدد منان رحیم ، پس از پست سر گذاشتن جدال نا عادلانه و نا خردانه ای با عنوان کنکور ، قلمم را در جهت نگارش این قضیه به کار میگیرم .
بازدیدکنندگان زیادی علت تعویض آدرس وبلاگ را جویا شدند.
در ایام داغ انتخابات دهم ریاست جمهوری (که به گمان مردم سبز اندیش ایران میتوانست انتخاباتی باشد که پایان دهنده اداره نا آگاهانه و نا بخردانه میهنمان باشد) و هم چنین پس از انتخابات مردم ایران ، دورانی را پشت سر گذاشتند که حکومت الهی جمهوری اسلامی با فیلترینگ به موقع تمامی ابزار ارتباط جمعی ،از جمله اینترنت و پلمپ کردن همگانی روزنامه ها و مجلات اینوری( از جمله اعتماد ملی) و همچنین قطع جسورانه همراه اول (همان هیچ کس تنها نیست) و همراه دوم(همان سازمان حمایت از مزاحمین تلفنی) و همراه سوم ...به غرب و شرق و ملت بزرگ ایران(چه از نوع ولایت مدار و چه از نوع ضد ولایتی) ثابت کردند که آزادی اندیشه و بیان، در ایران حرف اول در جهان را می زند(از آخر).
حقیر هم به سبب اخلال در این امر، کار اطلاع رسانی از نوع موج سبزی را سر لوحه کارم قرار دادم و مسیر "چرکنویس" را به کار اطلاع رسانی مردمی سوق دادم. طبق نظر تئورسین های اصلاحات "رسانه مردمند" و من هم با پیروی ازین اصل روی به این کار آوردم ، و چاره ای هم جز این نبود.
وقتی به خود آمدم متوجه شدم که "چرکنویس" از قالب یادداشتهای شخصی خارج شده و تقریبا که چه عرض کنم ،کاملا تبدیل به یک پورتال خبری شده . به همبن سبب بر آمدم تا دست از کار های ضد انقلابی و ضد حکومتی بردارم و همچو آقایان حجاریان و عطریانفر (درآن نمایشهای تلویزیونی که نمایشنامه شان به صورت کاملا کودکانه به عزیزان دیکته شده بود که هیچ نتیجه و ثمره ای برایشان در پی نداشت و تنها توهین به شعور ملت ایران را در آن به دیده نشستیم.) گردش افکار 360 درجه ای داشته باشم(دقت کنید"360 درجه").
DRAFT ما حصل این اندیشه بود تا بتوانم دل نوشت هایی را که در اوراق شخصی ام در حال بایگانی شدن بودند را در دنیای مجازی در معرض دید همگان قرار دهم. چرکنویس همچنان زنده است و رسالت اطاع رسانی را انجام خواهد داد. در پایان ضمن یاد آوری این نکته که تنها دلگرمی ام نظرات گرانبهای شما سبز اندیشان است نبشته ام را خاتمه میدهم.
my id:omid_politeboy
به امید آزادی
لازم به ذکر است که به غیر از این سوالها و پیامهایی که مردم آزاد اندیش ایران به حقیر فرستاده اند ، دوستان ولایتمدار و برادران و خواهران بسیجی پاسدار که همواره حقیر از الطاف آنها بهره مند شده ام ، به همان شیوه پیشین پیامهایی در شان و شخصیت خود فرستاده اند که نه تنها پاسخی ندارد ، بلکه حقیر مطرح کردن آن را نیز جایز نمیبینم و هرگز خود را در سطح آنان پایین نمی اورم و با بستن نیم تصدیقی به بند نافشان از محضرشان رها میشوم.
دوست همشهری جویا شد ازین که چرا قلم در نگارش مقالاتی می نهم که اساسا بوی قورمه سبزی میدهد. پیرامون این قضیه جوابهای زیادی به چشم می نشیند که به عیان میتوان آن را در یافت. البته نه آن جوابهای تکراری و کلیشه ای، که من از آنها به شدت بیزارم. حقیر به سبب یدک کشیدن عنوان پشت کنکوری(جدا خسته نباشم با این همه درس خواندنم) قادر به نگارش چنین مقاله عظیمی نیستم. به مدد منان رحیم ، پس از پست سر گذاشتن جدال نا عادلانه و نا خردانه ای با عنوان کنکور ، قلمم را در جهت نگارش این قضیه به کار میگیرم .
بازدیدکنندگان زیادی علت تعویض آدرس وبلاگ را جویا شدند.
در ایام داغ انتخابات دهم ریاست جمهوری (که به گمان مردم سبز اندیش ایران میتوانست انتخاباتی باشد که پایان دهنده اداره نا آگاهانه و نا بخردانه میهنمان باشد) و هم چنین پس از انتخابات مردم ایران ، دورانی را پشت سر گذاشتند که حکومت الهی جمهوری اسلامی با فیلترینگ به موقع تمامی ابزار ارتباط جمعی ،از جمله اینترنت و پلمپ کردن همگانی روزنامه ها و مجلات اینوری( از جمله اعتماد ملی) و همچنین قطع جسورانه همراه اول (همان هیچ کس تنها نیست) و همراه دوم(همان سازمان حمایت از مزاحمین تلفنی) و همراه سوم ...به غرب و شرق و ملت بزرگ ایران(چه از نوع ولایت مدار و چه از نوع ضد ولایتی) ثابت کردند که آزادی اندیشه و بیان، در ایران حرف اول در جهان را می زند(از آخر).
حقیر هم به سبب اخلال در این امر، کار اطلاع رسانی از نوع موج سبزی را سر لوحه کارم قرار دادم و مسیر "چرکنویس" را به کار اطلاع رسانی مردمی سوق دادم. طبق نظر تئورسین های اصلاحات "رسانه مردمند" و من هم با پیروی ازین اصل روی به این کار آوردم ، و چاره ای هم جز این نبود.
وقتی به خود آمدم متوجه شدم که "چرکنویس" از قالب یادداشتهای شخصی خارج شده و تقریبا که چه عرض کنم ،کاملا تبدیل به یک پورتال خبری شده . به همبن سبب بر آمدم تا دست از کار های ضد انقلابی و ضد حکومتی بردارم و همچو آقایان حجاریان و عطریانفر (درآن نمایشهای تلویزیونی که نمایشنامه شان به صورت کاملا کودکانه به عزیزان دیکته شده بود که هیچ نتیجه و ثمره ای برایشان در پی نداشت و تنها توهین به شعور ملت ایران را در آن به دیده نشستیم.) گردش افکار 360 درجه ای داشته باشم(دقت کنید"360 درجه").
DRAFT ما حصل این اندیشه بود تا بتوانم دل نوشت هایی را که در اوراق شخصی ام در حال بایگانی شدن بودند را در دنیای مجازی در معرض دید همگان قرار دهم. چرکنویس همچنان زنده است و رسالت اطاع رسانی را انجام خواهد داد. در پایان ضمن یاد آوری این نکته که تنها دلگرمی ام نظرات گرانبهای شما سبز اندیشان است نبشته ام را خاتمه میدهم.
my id:omid_politeboy
به امید آزادی
2 comment:
از اشاره شما به صورت كنايه وار ممنونم، بنده به شما گفتم كه كله تون بوي قرمه سبزي ميده ؛ اما شما به من گفتي تو شبيه احمدي نژادي...حق بده كدوم بدتره كاش اون روز توي كافي نت بهم فحش مي دادي...من كجام شبيه احمدي نژاده...
اینروزها خیلی ها در وبلاگشان نوشته اند سالهای بعد چنین و چنان خواهدشد و حکایت امروزمان و این ماجراهای اخیر در تاریخ ثبت خواهد شد و ما برای نوه هایمان از باتومهایی که خوردیم و تیرهایی که به گلویمان فرو رفت و رای که دزدیده شد می گوییم.می گوییم حقمان پایمال شد ، به حقوقمان ت.جاوز شد و چه و ....
ارسال يک نظر