امشب بیدارم
چشمانم بر مانیتور خیره شده
غرق در نوشته های آنی دوستانم میشوم
ولی...
ناگهان احساسی در حسکده ام مرا به خود وا میدارد
و یک "نه" که همچنان میازاردم
یک "نه"...
و یک "خداحافظی"
برای همیشه...
کاش از ضمیرم واژه خداحافظی را پاک میکردم
ولی افسوس..
صد افسوس که یک باربرای همیشه گفتم :خداحافظ
سرگردان و آشفته ام
چه کنم؟ نمیدانم
کاش سلامی کند
سلامی که غرورش را بشکند
میدانم.میدانم اسیر است
اسیر غرورش
کاش بشکند با سلام
کاش طلوعی باشد پس از آن غروب مرگبار
کاش...
کاش...
چشمانم بر مانیتور خیره شده
غرق در نوشته های آنی دوستانم میشوم
ولی...
ناگهان احساسی در حسکده ام مرا به خود وا میدارد
و یک "نه" که همچنان میازاردم
یک "نه"...
و یک "خداحافظی"
برای همیشه...
کاش از ضمیرم واژه خداحافظی را پاک میکردم
ولی افسوس..
صد افسوس که یک باربرای همیشه گفتم :خداحافظ
سرگردان و آشفته ام
چه کنم؟ نمیدانم
کاش سلامی کند
سلامی که غرورش را بشکند
میدانم.میدانم اسیر است
اسیر غرورش
کاش بشکند با سلام
کاش طلوعی باشد پس از آن غروب مرگبار
کاش...
کاش...
2 comment:
bah bah
chii hastii tooo
:D
ّجا زدي آقاي دكتر...
ارسال يک نظر